هر بار که به گوجه فکر می کرد
یاد یه گوجه بدبخت میفتاد که قراره رب بشه
توی اون درجه حرارت بالا
حالا چند وقته
سعی کنه قشنگتر به دنیا نگاه کنه
مثلا
به گوجه ای فکرمی کنه که سالاد شده و یه زن خوشگل داره می خوردش
توی یه رستوران شیک
هرچي هم كه زور مي زنه
ديگه نمي تونه قشنگ تر نگاه كنه به زندگي
وقتي فكر مي كنه به يه گوجه