توی بهار
شبیه گلهای بهارین
و توی تابستان
شبیه یک قاچ هندوانه خنک
توی پائیز
تا حالا عاشق نشده
بیشتر سیاسی می نویسه
و زمستان هم
شبیه یک لیوان چای داغن
زنهائی که عاشقشون می شد
دوستاش معتقد بودن
خدا
خر رو میشناسه که بهش شاخ نمی ده
نه قیافه درست حسابی داشت
و
نه شعراش
شعر
زرت و زرت عاشق می شد