مثل مردی که
وقتی
يهو فهميده خمير دندون تموم شده
بدون خمير دندون مسواك می زنه
يا
صابون نبوده
با مايع ظرفشوئي دستش می شوره
ولي
هميشه اينقد پول داشته كه فرداش بره
هم خمير دندون بخرم و هم صابون
مثل مردی که
بعضی شبها
تشنه
خیره می شه به ردیف بطریهای خالی اب در یخچال
و اه می کشه
و بر می گرده کنار زنش که خوابیده
و فکر می کنه به ساعت ۷
و صبحانه
که باز هم نان و پنیره
دقیقا
مثل مردی که
نسل اندر نسل طبقه متوسطیه
و
ريشش رو توي حموم مي تراشه
زير دوش
مثل من
مثل مرد همسایه
مثل اون یکی مرد همسایه