همه چیز از اونجا شروع شد
که
مسافر بغليم
دستش کرد توی دماغش و نگه داشت
اونوقت من هم
و
یواش
یواش
همه مسافرهای مترو
بعد
رفتیم توی خیابون
دست توی دماغ
چندتا پلیس هم به ما پیوستن
حتی بین ما
چندتا زن هم بودن
که بعضی هاشون مادر و خواهر بعضی های دیگه بودن
اونوقت
رفتیم سمت دفتر رئیس جمهور
اون هم از ما حمایت کرد و دستش کرد توی دماغش
ولي فكر كنم
مادر رئيس جمهور خيلي سختگيري مي كرده
وقتي رئيس جمهور بچه بوده
چون رئیس جمهور اولش اصلا بلد نبود دستش بکنه توی دماغش
بهرحال
همه چیز داشت خوب پیش می رفت
و
ما داشتیم حال می کردیم
کاری هم به کار کسی نداشتیم
که امریکا
شبانه
حمله کرد به ما
بيانه اي هم داد
كه به خاطر والدين بچه هاي كشورهاي همسايه
كه نمي خواستن بد اموزي بشه واسه بچه هاشون
اين كار ما
و
ما شکست خوردیم
دیگه هم دستمون توی دماغمون نکردیم