تبليغاتX
قورماغه اي روي تيفال

 

قاشق های سوپ خوری

خشنن و زیادی بزرگ

برای

اون لب و دهن کوچیک و خوشگلت

عزیزم

تو

باید سوپها رو هم با قاشق چائی خوری بخوری

گور بابای حرف مردم .

همشون

حسودیشون میشه 

به من 

ارزو می کنن

هی

تو با این قاشق سوپ خوریا

سوپ بخوری

تا

بالاخره گشاد شه اون لب و دهن کوچیک و خوشگلت


نوشته شده توسط wc در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |
 

بالاخره یه روز

همه قسط هات رو صاف می کنی

و دیگه

سر برج  که میشه

عین

یه ماشین لباس شوئیه روشنی

که هیچی توش نیست

حتی یه دونه شورت.

خب

حیفه دیگه .

واقعا

حیف نیست به نظرت

 

نوشته شده توسط wc در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
 

قشنگ به اونا می گن

زنهائی که توی این  اژانس های هواپیمائی کار می کنن  

لبخند که هیچی

حتی

خمیازه هم  که می کشن

انگار  نه  انگار

باز     قشنگن .    

نه اینکه مثل  تو

که ۲۴ ساعته داری  لبخند می زنی تا بقیه بگن

قشنگی.

خسته نمی شی   خدائیش

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |
 

اره  عزیز من

ببند

ببند اون دهنت رو وقتی  داری غذات رو  می جوئی .

به خصوص      قرمه سبزی 

لعنتی

همینطوری      قیافه اش یه جوریه توی بشقاب

با اون همه لوبیا

دیگه فکر کن وقتی  داری می جویشون چه افتضاحی می شن.

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |
 

نه میشه گفت درشته

و نه ریز

چهارخونه های یکی از پیرهن چهارخونه هام

بیچاره

اونم

یه جور دیگه  اویزونه


نوشته شده توسط wc در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

 

پا نیست که لامصب

عینهو قبر بچه می مونه

ادم جرعت نمی کنه بعضی وقتها دمپائی زنش رو پا کنه

وقتی می خواد بره دستشوئی یا حموم

همش

باید دمپائی خودش رو بپوشه

اه


نوشته شده توسط wc در دوشنبه بیستم مهر 1388 |
 

جدیدا زنم

همه نمک دونهامون رو عوض کرده  

برای تنوع

قبلیها       ۷ تا سوراخ داشتن

این جدیدیا      ۳تا

من که  راضیم

کلا

استرسش کمتره

 

نوشته شده توسط wc در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |
 

زنهائی که پیانو می زنن

نه زن من می شن

و نه تو

زور الکی نزن رفیق        فایده نداره

اگه میشد که  بابات  احمق نبود بیاد ننت رو بگیره

اونم می رفت

یکی رو می گرفت که می تونست پیانو بزنه

اونوقت هم ننت پیانو می زد هم زنت

اخ که چی می شد

لامصب

 

نوشته شده توسط wc در شنبه هجدهم مهر 1388 |

شکل طبیعیش اینه که

یه زن

کفش پاشنه بلند پا کنه

بقیش دیگه یه مشت حرف مفته

مثل

این همه حرف مفته دیگه که هر روز می گی و میشنوی


نوشته شده توسط wc در جمعه هفدهم مهر 1388 |

کنتور برق خونت  رو قطع کن

بعد

یه میل بافتنی بردار فرو کن توی پریز برق .

البته

اگه دلت خواست .

می دونی

بعضی وقتها  بد نیست ادم نگران هیچی نباشه


نوشته شده توسط wc در جمعه هفدهم مهر 1388 |

بعضی وقتها

باید سر زد به سفره ها

شاید یه جائیشون باز شده باشه

یا سوراخ  و نونها

اره نونها

به خصوص لواشها در حال خشک شدن باشن

طفلکیها

گناه که نکردن بربری نشدن

یا سنگک

ظریفن


نوشته شده توسط wc در جمعه هفدهم مهر 1388 |

عزیزم

امروز قاشق چائی خوری رو پیدا نکردم

به جاش

با  ته قاشق سوپ خوری چائی شیرینم رو هم زدم

کاش

بودی و می دیدی


نوشته شده توسط wc در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |
 

دارم به معده ات فکر می کنم

بیکاریه دیگه.

نای

کلیه  و کیسه صفرات    روده کوچیکه و بزرگه و  ....  .

چه می دونم

حتما اونا هم  مثل چشم و ابروتن دیگه

خوشگلم

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |
 

دمت گرم

به نظر من که    کار هر کسی نیست  بتونه مثل تو باشه

مگه الکیه

فکر کن

به هیچ کدوم از اون چیزائی که دلت می خواست توی زندگی

نرسیدی

حتی یه دونش

جدی می گم       دمت گرم

 

نوشته شده توسط wc در شنبه یازدهم مهر 1388 |
 

کلا

موجود علافی هستیا

قبول که  داری؟

عین یکی از اون چند تا سوراخ روی  کمربند که  به کار نمیان

ادم می مونه اصلا  واسه چی هستن

 

نوشته شده توسط wc در جمعه دهم مهر 1388 |
 

اصلا بی خیال شو  عزیزم

اخه

این چه وضعه سیب زمینی پوست کردنه

واقعا خجالت نمی کشی  که از اون سیب زمینی به این گنده ای

فقط همینقد مونده توی دستت.

ادم دلش می گیره

همش که شد پوست.

 

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه نهم مهر 1388 |
 

ببین رفیق

واقعا مهم نیست 

وقتی سوار تاکسی هستی  و رادیو یه ترانه گذاشته که دوسش داری.

تو  از کدوماشی.

از اونائی که حاضرن چند تا خیابون اونوتر پیاده شن تا اهنگ تموم شه

یا از اونائی که همون جائی که باید پیاده شن

پیاده می شن

جدی می گم

اینقد بهش فکر نکن

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه هشتم مهر 1388 |
 

فعلا

خوشحال باش جای پارک پیدا کردی واسه ماشینت

تا بعد

یه کاریش می کنیم .

مثلا

بعدن خوشحال میشی که دزد ماشینت رو نبرده

هرچند بهتره که فعلا بهش فکر نکنی

مزه اش به اینه که همون موقع خوشحال شی

می فهمی که

الان اگه بهش فکر کنی

در واقع داری به خاطر ۲تا موضوع خوشحالی می کنی  و اصلا متوجه نمیشی واسه کدوماشون خوشحالی .

حیفه

 

نوشته شده توسط wc در سه شنبه هفتم مهر 1388 |
 

اخه عزیزم

یه خورده هم فکر من باش

حالا   عینکی هستی

به درک

دندم نرم می خواستم شوهر یکی شم که عینکی نبود

ولی خداوکیلی

لااقل تف نزن به اون عینکت وقتی که می خوای شیشون رو تمیز کنی

بابا ناسلامتی زنی گفتن    چیزی گفتن

نمی میری که یه کم ظریف تر رفتار کنی

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه ششم مهر 1388 |
 

ببین

قبول دارم که شان خودت و خانوادت بالاتر از این حرفهاست

ولی به خاطر فرشها

می دونی

بعضی وقتها پیش خودم فکر می کنم

اونا بیشتر از این حرفها دوست دارن روشون حساب کنیم 

در مواقع بحرانی

مثل یه پدر پیر که کلی طول میکشه چائی رو  از استکان بریزه توی نعلبکی.

یه دستی توی دماغ کنی .

مثلا .

بعد

یواشکی دوروبرت رو نگاه کنی و بمالی زیرشون.

می دونم.

چندشت میشه.

ولی ادم که نمیشه همش به خودش فکر کنه

پس بقیه چی

 

نوشته شده توسط wc در یکشنبه پنجم مهر 1388 |
 

یا خروپف می کنی

توی خواب

یا نمی کنی دیگه

جز اینه

هان

مثل همین چند خط

یا شعر هست به نظرت یا نیست

می فهمی که

 

نوشته شده توسط wc در جمعه سوم مهر 1388 |
 

اصلا بیا یه  کاری بکنیم

یه ادامس می گیرم و نصفش می کنیم

نصفش رو تو بجو

نصفش رو من

بعد

اون نصفی که تو جوئیدی رو من می جوئم

اون نصفی که من

تو

بهرحال باید از یه جا شروع کنیم

نه ؟

شاید ادامسش خوب بود و عاشق شدیم

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه دوم مهر 1388 |
 

یه دوش اب گرم

چیزیه که الان دارم بهش فکر می کنم .

اره

هنوز میشه حساب کرد روی  ابگرمکنها

اونها

با ما هستن  دوستان

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه یکم مهر 1388 |