تبليغاتX
قورماغه اي روي تيفال
 

فکر کن

۳۰۰   ۴۰۰ تا میگن زن داشته

فتحعلی شاه

همشون ابرو پیوست .

نه

فکر احمقانه ایه که به خودت بگی

زن من ابروهاش خیلی از هم دوره و از این حرفها .

دوستان

اگه مد بشه

 هیچ کاری نداره پیوست کردنشون  واسه زنها

فقط باید دعا کرد

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه سی ام شهریور 1388 |
 

اوه

مرد

به نظر من که حالش بیشتره

شب

قبل از اینکه بخوابی

اول مسواک بزنی بعد بری مستراح

تا اینکه

اول بری مستراح بعد مسواک بزنی

 

نوشته شده توسط wc در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 |
 

کی به کیه

شاید اصلا

تعداد ظرفهائی که  از دست یه زن  میفته و می شکنه در دوران زناشوئیش

هیچ ربطی نداشته باشه

به تعداد مردهائی  که قبل ازدواجش

بهشون جواب رد داده و ما الکی این همه مدت اینطوری فکر می کردیم

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |
 

به نظر من که به خاطر اونه .

هوای خوب .

اون وقتهائی که همینطوری الکی خوشحالی و نمی دونی چرا .

اگه هم هوا خوب نیست و همینطوری الکی خوشحالی

که خب هیچی .

ولی

یه هوای خوب

همیشه مهم تر از اون  چیزیه  که ادم راجع بهش  فکر می کنه.

مثل

یه قوطی کنسرو ماهی  که توی یخچاله و خوب دیده نمیشه تاریخ انقضاش .

معلوم نیست

دیروز بوده یا پریروز .

۸۸/۶/۲۱

یا

۸۸/۶/۲۲.

 

نوشته شده توسط wc در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |
 

عزیزم

من همیشه نگرانم که نکنه یک وقت

حواست نباشه و اشتباهی

کرم دور چشمت را به همه صورتت بمالی .

مثلا

دماغت

پیشانیت حتی چونه ات  و جوش بزند .

تو رو به خدا

بیشتر مواظب باش

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |
 

اگه بلد بودی

فقط یه کم

حتی

شده یه اهنگ نصفه و نیمه

اصلا به درک

همونم پر از غلط  غلوط .

اره     عزیزم

اگه بلد بودی فقط یه خورده پیانو بزنی

حالا نمی گم

گل و بلبل می شد همه چیز

ولی خب....

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |
 

نزدیکترین نونوائی به خونم

لواش می پزه .

تو چی

نزدیکترین نونوائی به خونت چی می پزه

نکنه

تو از اونائی که نزدیکترین نونوائی به خونشون بربری می پزه

فوق العادست

مرد

خوش به حالت

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |
 

چال که نمیشه بهش گفت

عزیزم

ولی باز هم خدا رو شکر

یه چیزائی معلومه اگه ادم دقت کنه

نه

مثل این همه زن که وقتی  می خندن

انگار نه انگار

هیچ تغییری نمی کنه لپهاشون

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |
 

بعضی وقتها

صورتم که می شورم

با حوله خشکش نمی کنم .

یه چند دقیقه خیس می مونه  و  خودش خشک میشه

بالاخره.

تا حالا که نشده خشک نشه

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |
 

بستگی داره

به اینکه

مثلا اگه توی خیابون بخوای از یکی ساعت بپرسی

چی بگی .

بگی

اقا ببخشید ساعت چنده

یا

ببخشید اقا ساعت چنده .

شاید هم  اصلا یه چیز دیگه بگی

 
نوشته شده توسط wc در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 |
 

خب

مگه توی زندگی ادم چندبار پیش میاد

سوار یه تاکسی بشی

و ببینی

راننده یه جفت دمپائی زرد پاشه .

شانس اقا

فقط  شانس

اصلا باید یه خوش شانس مادر زاد باشی

 

نوشته شده توسط wc در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 |
 

فکر کنم

تو هم با من هم عقیده باشی

عزیزم

ادم به این  راحتیها

دلش نمیاد یه سوسک صورتی رو بکشه .

مثل این مگسهای چشم سبز .

باید حتما

یه روز بشینیم و راجع به این موضوع صحبت کنیم

مفصل

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

  

کاریش نمیشه کرد

فقط

میشه امیدوار بود

یه روز صبح از خواب پاشی و ببینی که خوشت میاد از خیار شور

اگه از اونائی

که خوشت نمیاد از خیارشور

ولی

دوست داری که خوشت بیاد ازشون

مثل من

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |
 

تازگیها

اخبار ساعت ۱۹ یه مجری اورده

که من رو یاد تو میندازه

عزیزم .

خدا رو چه دیدی

یه روزیم شاید اخبار ساعت

۲۲

۲۳

۲۴.....

یه مجری بیاره که تو رو یاد من بندازه

من که  خیلی امیدوارم .

 
نوشته شده توسط wc در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

شرکت  بیمه ای که

من

ماشینم رو با اون بیمه می کنم

شاید

همون شرکت  بیمه ای باشه که

تو هم ماشینت رو با اون بیمه می کنی

کی می دونه


 

نوشته شده توسط wc در شنبه چهاردهم شهریور 1388 |
 

ولله که راحت تره.

ادم ۶۰ تا شلوار پارچه ای رو اتو کنه

یه دونه پیرهن اتو نکنه

اگه استین بلند باشه هم  که بدتر

لامصب رو

۱۰ بار باید این ور اونورش کرد

اخرش هم معلوم نیست

درست حسابی اتو میشه

نمیشه .

 

نوشته شده توسط wc در شنبه چهاردهم شهریور 1388 |
 

پسر باهوش و زیبائی دارم .

خدا رو شکر .

فقط

می ترسم

تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها 

واسه اینکه انسان شریف و زحمتکشی باشه

در اینده

فقط  بره   و  رفتگر شهرداری   بشه

 

نوشته شده توسط wc در جمعه سیزدهم شهریور 1388 |
 

بعضی مردها

با ته ریش جذاب تر میشه قیافشون

بعضی ها هم نه

مثل من .

پدرم

پدربزرگم ....

 

نوشته شده توسط wc در جمعه سیزدهم شهریور 1388 |
 

صدای تلوزیون رو کم می کنم

با کنترل از راه دور

تا صدای زنم رو بشنوم .

با اون صدای نازکش

از توی اشپزخونه  داره می گه

رضا

این مایع ظرفشوئی جدیده که تازه خریدم خیلی خوبه

هم بوش فوق العادست و هم خوب کف می کنه

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |
 

یک قلپ

و یکی دیگه پشت بندش

و باز هم یکی دیگه

لامصب

عجب  قندی بود .

یک قلپ دیگه هم باهاش  چائی خوردم

تا اب شد

همش

توی دهنم

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |
 

زن من

همیشه  دمپائی پاشه    توی خونه

مثل زن تو

و تو

و تو

حتی تو

که همیشه دمپائی پاشه  توی خونه و هربار  هم که می خواد بره مستراح

درمیاردشون دم در

و دمپائی مستراحش رو پا می کنه

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |

پسرم

لب به بادمجون نزده تا حالا .

نه

خورشت بادمجون

نه

کشک و بادمجون

و نه

گوجه بادمجون .

زنم  اون اولها خیلی غصه می خورد

که نکنه بچمون تا اخر عمر لب به بادمجون نزنه

حالا دیگه عادت کرده

 

نوشته شده توسط wc در سه شنبه دهم شهریور 1388 |

 

اسم فامیل مادرم جورابلو .

همینطوری

یهو یادم افتاد که همیشه دلش می خواست

اگه یکی از بچه هاش معروف  شد

حتما بگه که 

اسم فامیل مادرم

جورابلو .


 

نوشته شده توسط wc در یکشنبه هشتم شهریور 1388 |
 

دیروز

بعد چند وقت

یه چرتکی زدم  بعد از ظهر .

شب که شد .

خیلی راحت خوابم برد

که هیچ

خواب تو را هم دیدم

عزیزم

 

نوشته شده توسط wc در یکشنبه هشتم شهریور 1388 |
 

بعضی وقتها

کلیدام

جا می مونه خونه .

وقتی زنگ در رو می زنم

زنم رو از پشت  اف اف می گه

کیه؟

 

نوشته شده توسط wc در جمعه ششم شهریور 1388 |
 

۱۲ سالی میشه که خونم رو عوض نکردم 

و توی این همه سال 

فقط یه بار

لوله اشپزخونه گرفته .

که اونم

زنگ زدیم

اومدن بازش کردن .

واقعا لوله کشیه  خونم خیلی خوبه

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |
 

دیروز  هم قبض برقمون نیومد .

امروز هم خبری نبود .

چند روزی میشه

که بقیه قبضها اومده

ولی هنوز خبری از قبض برقمون نیست

نمی دونم چرا هنوز نیومده

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |
 

ارایشگاهی که همیشه موهام رو اونجا کوتاه می کنم

صبح ها

از ساعت ۸ تا ۱۳

و بعدازظهرها

از ساعت

۱۷ تا ۲۲ بازه  .

اون  نمی دونه که من شاعرم.

 

نوشته شده توسط wc در سه شنبه سوم شهریور 1388 |
 

من منتظرم

پسرم بگه جیش داره .

زنم  هم نگرانه

و منتظر .

امروز

اولین روزیه که پوشک نکردیم پسرم رو

و هر ۱۰ دقیقه ازش می پرسیم

عزیزم جیش نداری ؟

 

نوشته شده توسط wc در سه شنبه سوم شهریور 1388 |
 

 دیروز

واسه اولین بار  توی زندگیه مشترکم

به عنوان مرد خونه

باطری ساعت دیواری توی هال  رو

در اوردم  و  یه باتری نو جاش گذاشتم

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه دوم شهریور 1388 |
 
مطالب قدیمی‌تر