به نظر من
خیلی چیزها نسبت به خیلی چیزها
به مراتب بهتره
مثلا
سیاست
هرجور هم که می خواد باشه
نسبت به
زنی که به جای دامن
شلوار پاش می کنه
حالا می خواد
دهنش بوی بد نده
دستپختش فوق العاده باشه و چشماش خمار
شبها هم خور و پف نکنه
فرقی نمی کنه
اصلا
هیچی
بدتر از زنی که به جاي دامن
شلوار می پوشه نیست
حتی سیاست
اه
کفشهای سفید ادیداس
شلوارهای جین ابی
پیراهنها
و تیشرت های رنگ روشن
چقدر
واضح دیده می شود
قطره
قطره
خون دماغ های
قلمی
گنده
نوک بالا
نوک پائین
جوانان سرزمین من
روی شما ها
بهرحال
اينجا اب و هوا گرم و خشك است
و
دماغی هم که زیر افتاب خون نیاید هم مطمعننا یک دماغ سالم نیست
پدر نگران نبود
پسر نگران نبود
دائی
عمو
خاله
مرد همسایه
مجری اخبار ساعت ۲۱ که هیچ وقت نگران نیست
حتی امروز
و
مادر هم
علاوه بر اينكه نگران نبود مردد هم نبود كه واسه شام
كوكو سبزي بپزه يا كوكو سيب زميني
يه خورده از ناهار همیشه می موند
واسه شام
البته
این شعر برای چند روز پیش بود
همین
همچين مي گه مادر جان به مادر زنش
و باهاش درددل مي كنه
كه ادم خيال مي كنه از زير بوته در امده
شك ندارم كه
اگه يه وقت
مادرش و زنش نیاز به کلیه داشته باشن
کلیه اش رو به زنش بده
اين به كنار
يه بار نشده تا حالا به زنش بگه روي صندلي عقب بشين
تا مادرش كنارش بشينه توي ماشين
زن بيچاره
هيچ وقت به روي خودش نمياره
هيچي
به نظر خودش شانس نداشته توي زندگيش
كه دختراش همه ذليل شوهراشون شدن و پسراش هم ....
مثل مردی که
وقتی
يهو فهميده خمير دندون تموم شده
بدون خمير دندون مسواك می زنه
يا
صابون نبوده
با مايع ظرفشوئي دستش می شوره
ولي
هميشه اينقد پول داشته كه فرداش بره
هم خمير دندون بخرم و هم صابون
مثل مردی که
بعضی شبها
تشنه
خیره می شه به ردیف بطریهای خالی اب در یخچال
و اه می کشه
و بر می گرده کنار زنش که خوابیده
و فکر می کنه به ساعت ۷
و صبحانه
که باز هم نان و پنیره
دقیقا
مثل مردی که
نسل اندر نسل طبقه متوسطیه
و
ريشش رو توي حموم مي تراشه
زير دوش
مثل من
مثل مرد همسایه
مثل اون یکی مرد همسایه
من امروز
از نزدیک یه زن دیدم
که می دوید در خیابان
اعتراف می کنم که تعجب کردم
چون تا حالا
هرچی زن دیده بودم در حال دویدن
در واقع داشته تند راه می رفته
ولی
اون واقعا می دوید
فرقی نداره
زمستون و تابستون
پتو رو می کشه روی سرش
و
فقط انگشتای پاش رو می زاره بیرون باشه
تا صبح
شوهرش ولی معمولیه
سرد باشه پتو میندازه رو خودش
گرم هم که بود
خب پتو نمیندازه
اهل تخت خواب و لباس خواب مخصوص و چراغ خواب با نور ملایم قرمز
و این قرتی بازیها هم نیستن
جفتشون
روی زمین می خوابن
و
چراغ خوابشون
لامپ اشپزخونست که می زارن روشن بمونه تا صبح
اگه هم که خونه نباشن شبها
مهتابی توی پذیرائی رو روشن می ذارن
یه وقت دزد نیاد
البته خودش
قبل اینکه بیاد خونه شوهر
از خانواده ای بود که یه لامپ و یه مهتابی رو با هم روشن می ذاشتن
وقتی شبها خونه نبودن
ازدواج که کرد
شوهرش گفت که دیگه لامپ لازم نیست
همون مهتابی بسه
چشم و گوش و لب و دهنش
به ترتیب
به خاله و مادر و مادربزرگ و دائیش
رفته بود
فقط مونده بود دماغش
که البته
یه جورائی به نظر می رسید چند سال بعد
شاید
شبیهه دماغ عمه اش بشه
ولی هیچی قطعی نبود
اخرش هم
معلوم نشد دماغش به کی رفته
چون
سرطان خون گرفت و در ۶ سالگی مرد
در مجموع
از اون بچه های سرطانی خوشگل و ناز نبود
که ادم خیلی دلش واسشون می سوزه
هر روز
اخرین اخبار علمی رو تعقب می کنه
و خدا خدا می کنه دانشمندها
ژنی
منی
چیزی پیدا کردن
که بشه باهاش کاری کرد
يكي جاي يكي ديگه بره مستراح
از بچگي
سختش بود بره مستراح
خیلی پولداره
اونقدر که
وقتی بچش می گه ادامس می خوام
واسش
یه کامیون ادامس می خره
و
خدمتکارهاش
تقريبا
همه کارهاش انجام می دن
جز
خوابیدن کنار زنش
و
مستراح رفتن
با یه حساب سر انگشتی
بیش از ۷۰۰۰ بار
در طول زندگی زناشوئیش تف زده به بقل قابلمه
و
برنج دم کرده
مهمان که دارند
نصف
تایلندی
نصف
طارم
وقتی هم که مهمان ندارند
قابلمه را پر می کنه از برنج تایلندی
در تمام این سالها هم
نشده واسه یک بار
یه قابلمه پر از برنج طارم اصل دم کنه
1 ليوان داره
مخصوص خودش
كه هر روز باهاش شیر مي خوره
و
2 تا بچه
كه هر 2 تاشون خيلي مفيدن واسه جامعه
از سيگار هم متنفره
زنش هم كه
هميشه يار و همراهش بوده در تمام مراحل زندگي
و غذاهاي كم روغن و كم نمك واسش مي پزه
خودش و اطرافیانش معتقدند
توانائی این رو داره
كه از كهولت سن بميره