تبليغاتX
قورماغه اي روي تيفال

جانم       جانم

ديگه چه  صيغه ايه كه  راه انداختی

اخه

هرچی هم  که بهت می گم

بدم میاد از این قرتی بازیا

نگو         جانم

انگار        نه         انگار

لامصب

لااقل  وقتی سر سنگ مستراح نشستی و صدات می زنم

تلفن کارت داره

نگو          جانم

ادم یه جوریش میشه

اه


نوشته شده توسط wc در دوشنبه دوم آذر 1388 |

مامورهای زحمت کش شهرداری

برید حالش رو ببرین

امشب

توی یکی از اون  کیسه زباله هائی که دارین جمع می کنین

از سطح شهر

خرده ناخونهای معشوقمه که  لاک  پوست پیازی می زنه

خیلی بلند شده بود

غروبی

یه خورده کوتاهشون کرد


نوشته شده توسط wc در یکشنبه یکم آذر 1388 |

شیرهای دستشوئی

لیوان ها

کنترل تلوزیون

.

.

.

و من

اونا  رو نمی دونم

ولی

من که خوشحالم  

روم                   پر از  اثر انگشتته

عزیزم


نوشته شده توسط wc در شنبه سی ام آبان 1388 |


بارونه دیگه

یهو

میاد و می زنه هر چی زن توی خیابون هست رو خیس می کنه

حتی تو

زن خوشگل و زشت سرش نمیشه

که

احمق


نوشته شده توسط wc در جمعه بیست و نهم آبان 1388 |

نگران نباش

برای گلبولهای سفید من کاری نداره که

عزیزم

عین خیالشون هم نیست

خیلی راحت ترتیب ویروسهای سرماخوردگی تو  رو می دن

خیالت    تخت

وقتی سرماخوردی

نمی خواد 

لیوانت رو جدا کنی و همش نگران باشی

نکنه من ازش اب بخورم

و سرما بخورم


نوشته شده توسط wc در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |

اوه

عزیزم  فکر کن

تو 

اگه خون دماغ شی از  اون دماغ خوشگلت

قراره

خون A+ بیاد بیرون

من وقتی خون دماغ شم

از دماغم

AB+

بهرحال

واسه تنوع همچین بدم نیستا

نه عزیزم


نوشته شده توسط wc در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |


با شما هستم

زانوها

زانوهای زن من

دیرتر

شروع کنین به درد گرفتن

بذارید

حالا حالاها

چهار زانو   روی فرش نشستنش رو ببینم

با دامن


نوشته شده توسط wc در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 |

تا حالا

خامه مالیدی روی توت فرنگی

هان ؟

خدابیامرز

بابات هم لنگه خودت بود

یه عمر

فقط

پنیر مالید روی نون

هی مالید

هی مالید         و           یه روز دیگه نمالید


نوشته شده توسط wc در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 |

حالا

دنیا  که  به اخرش  نرسیده

شده دیگه

نمیاد   به هیچ کدوممون

اون یقه گرد ها            

ولش کن

اصلا               

نظرت چیه  که  افتخار کنیم     بهم

هان ؟

من به تو که    پلیورهای یقه اسکی میاد بهت

تو هم به من که    این یقه هفت ها  بهم میاد

حال میده ها


نوشته شده توسط wc در شنبه بیست و سوم آبان 1388 |


چند دقیقه ای میشه که شستم

جورابام رو

و

اویزونشون کردم روی رخت لباسا

هنوز

داره    ازشون اب میچکه


نوشته شده توسط wc در جمعه بیست و دوم آبان 1388 |
 

دیروز

املت خوردم        شام .

پیازهای  سرخ شده  هم بودن

مثل همیشه  

اون وسط  مسطها و داشتن طعم می دادن به غذا

کلا

اونا  خیلی سعی می کنن

تا

زندگی

لذت بخش تر شه

واسه ما

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه هفتم آبان 1388 |
 

پدرم با مادرم

اتفاقی

اشنا شد

من با زنم

توی راه  رفتن به کلاس  ساعت ۲ تا ۴  اموزش زبان انگلیسی

هنوز که هیچی معلوم نیست

ولی

پسر عمه ام که توی راه برگشت از کلاس ساعت ۱۲ تا ۲ با زنش اشنا شد

الان خوشبخته

بهرحال فرقی نداره

اگه بچه دار شدیم

می خوام اسمش رو توی کلاسهای ساعت  ۴  تا ۶ اموزش زبان انگلیسی

بنویسم

ببینم چی میشه

 

نوشته شده توسط wc در چهارشنبه ششم آبان 1388 |
 

اگه بشه

كه

اون وقتهائی که کف پای من سرد میشه

يهو

کف پای تو داغ شه

عزيزم

يا برعكس

ميشه

چسبوندشون به هم

به جای

در و دیوار و بخاری

و  بیشتر حال کرد با زندگي مشترك

 

نوشته شده توسط wc در یکشنبه سوم آبان 1388 |
 

دستمال کاغذی

اره

دیگه یه دستمال کاغذی که می تونی بذاری توش

تمیز و تا خورده

بهرحال

جیبه

همچین

شکل خوشی نداره که بیکار افتاده  باشه یه گوشه لباست

مردم چی می گن

 

نوشته شده توسط wc در شنبه دوم آبان 1388 |

 

قاشق های سوپ خوری

خشنن و زیادی بزرگ

برای

اون لب و دهن کوچیک و خوشگلت

عزیزم

تو

باید سوپها رو هم با قاشق چائی خوری بخوری

گور بابای حرف مردم .

همشون

حسودیشون میشه 

به من 

ارزو می کنن

هی

تو با این قاشق سوپ خوریا

سوپ بخوری

تا

بالاخره گشاد شه اون لب و دهن کوچیک و خوشگلت


نوشته شده توسط wc در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |
 

بالاخره یه روز

همه قسط هات رو صاف می کنی

و دیگه

سر برج  که میشه

عین

یه ماشین لباس شوئیه روشنی

که هیچی توش نیست

حتی یه دونه شورت.

خب

حیفه دیگه .

واقعا

حیف نیست به نظرت

 

نوشته شده توسط wc در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |
 

قشنگ به اونا می گن

زنهائی که توی این  اژانس های هواپیمائی کار می کنن  

لبخند که هیچی

حتی

خمیازه هم  که می کشن

انگار  نه  انگار

باز     قشنگن .    

نه اینکه مثل  تو

که ۲۴ ساعته داری  لبخند می زنی تا بقیه بگن

قشنگی.

خسته نمی شی   خدائیش

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |
 

اره  عزیز من

ببند

ببند اون دهنت رو وقتی  داری غذات رو  می جوئی .

به خصوص      قرمه سبزی 

لعنتی

همینطوری      قیافه اش یه جوریه توی بشقاب

با اون همه لوبیا

دیگه فکر کن وقتی  داری می جویشون چه افتضاحی می شن.

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |
 

نه میشه گفت درشته

و نه ریز

چهارخونه های یکی از پیرهن چهارخونه هام

بیچاره

اونم

یه جور دیگه  اویزونه


نوشته شده توسط wc در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

 

پا نیست که لامصب

عینهو قبر بچه می مونه

ادم جرعت نمی کنه بعضی وقتها دمپائی زنش رو پا کنه

وقتی می خواد بره دستشوئی یا حموم

همش

باید دمپائی خودش رو بپوشه

اه


نوشته شده توسط wc در دوشنبه بیستم مهر 1388 |
 

جدیدا زنم

همه نمک دونهامون رو عوض کرده  

برای تنوع

قبلیها       ۷ تا سوراخ داشتن

این جدیدیا      ۳تا

من که  راضیم

کلا

استرسش کمتره

 

نوشته شده توسط wc در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |
 

زنهائی که پیانو می زنن

نه زن من می شن

و نه تو

زور الکی نزن رفیق        فایده نداره

اگه میشد که  بابات  احمق نبود بیاد ننت رو بگیره

اونم می رفت

یکی رو می گرفت که می تونست پیانو بزنه

اونوقت هم ننت پیانو می زد هم زنت

اخ که چی می شد

لامصب

 

نوشته شده توسط wc در شنبه هجدهم مهر 1388 |

شکل طبیعیش اینه که

یه زن

کفش پاشنه بلند پا کنه

بقیش دیگه یه مشت حرف مفته

مثل

این همه حرف مفته دیگه که هر روز می گی و میشنوی


نوشته شده توسط wc در جمعه هفدهم مهر 1388 |

کنتور برق خونت  رو قطع کن

بعد

یه میل بافتنی بردار فرو کن توی پریز برق .

البته

اگه دلت خواست .

می دونی

بعضی وقتها  بد نیست ادم نگران هیچی نباشه


نوشته شده توسط wc در جمعه هفدهم مهر 1388 |

بعضی وقتها

باید سر زد به سفره ها

شاید یه جائیشون باز شده باشه

یا سوراخ  و نونها

اره نونها

به خصوص لواشها در حال خشک شدن باشن

طفلکیها

گناه که نکردن بربری نشدن

یا سنگک

ظریفن


نوشته شده توسط wc در جمعه هفدهم مهر 1388 |

عزیزم

امروز قاشق چائی خوری رو پیدا نکردم

به جاش

با  ته قاشق سوپ خوری چائی شیرینم رو هم زدم

کاش

بودی و می دیدی


نوشته شده توسط wc در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |
 

دارم به معده ات فکر می کنم

بیکاریه دیگه.

نای

کلیه  و کیسه صفرات    روده کوچیکه و بزرگه و  ....  .

چه می دونم

حتما اونا هم  مثل چشم و ابروتن دیگه

خوشگلم

 

نوشته شده توسط wc در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |
 

دمت گرم

به نظر من که    کار هر کسی نیست  بتونه مثل تو باشه

مگه الکیه

فکر کن

به هیچ کدوم از اون چیزائی که دلت می خواست توی زندگی

نرسیدی

حتی یه دونش

جدی می گم       دمت گرم

 

نوشته شده توسط wc در شنبه یازدهم مهر 1388 |
 

کلا

موجود علافی هستیا

قبول که  داری؟

عین یکی از اون چند تا سوراخ روی  کمربند که  به کار نمیان

ادم می مونه اصلا  واسه چی هستن

 

نوشته شده توسط wc در جمعه دهم مهر 1388 |
 

اصلا بی خیال شو  عزیزم

اخه

این چه وضعه سیب زمینی پوست کردنه

واقعا خجالت نمی کشی  که از اون سیب زمینی به این گنده ای

فقط همینقد مونده توی دستت.

ادم دلش می گیره

همش که شد پوست.

 

 

نوشته شده توسط wc در پنجشنبه نهم مهر 1388 |